پایدار تا پای دار
*به نامردمان مهر کردم بسی *نچیدم گل مردمی از خسی *بسا کس که از پا درافتاده بود *سراسر توان را ز کف داده بود *نه نیروش در تن،نه در مغز،رای *دو دستش گرفتم که خیزد بپای *چو کم کم به نیروی من پا گرفت *مرا در گذرگاه تنها گرفت *بحیلت گری خنجر از پشت زد *بخونم ز نامردی انگشت زد *شکستند پشتم نمک خوارگان *دورویان بی شرم و پتیارگان *گره زد بکارم سرانگشتشان *تبسم بلب،تیغ در مشتشان *ندارم هراسی ز نیروی مشت *مرا ناجوانمردی خلق،کشت *محبت به نامرد،کردم بسی *محبت نشاید به هر ناکسی *تهی دستی و بیکسی درد نیست *که دردی چو دیدار نامرد نیست *روز زن و تولد بانو فاطمه زهرا مبارک امروز اومدم بگم واسم دعا کنید که دیشب کم مونده بود الکی الکی مرحوم بشم قضیش خیلی مفصله فقط در همین حد بدونید که دیشب با جناب عزراییل چند ثانیه فاصله داشتم که خطر از بیخ گوشم گذشت امروز میخواستم صبح صدقه بندازم که گفتم ولش کن این پولا همه میره تو جیبه... خودم بعدا یه بدبخت بیچاره دیدم بهش میدم خلاصه اینکه از خوش شانسی یا بدشانسی خیلیا هنوز زندم و دارم زندگی میکنم بازم اینجا نیازمند دعای خیر همتون هستم همتونو دوست دارم و دست خدای مهربون میسپارمتون سهراب سپهری نمیدونم چه مرگم شده بازم این حس گنگ
مزخرف اومده سراغم دلم خیلی گرفته از خیلیا که میتونستن بیان دستمو بگیرن
ولی خیلیاشون بهم خندیدنو رفتن بعضیاشون حتی موقع رفتن نگاهم نکردند سال خوبی بود ولی میتونست بهترم باشه
خیلی جاها وایسادم یه نفسی تازه کردم یه نیگا به جلوم انداختم بعد یه نیگا
به پشت سرم وقتی میبینم با چه سرعتی از کنارم رد میشن ترس ورم میداره شاید
خیلیا اینارو بخونن و بهم بخندن ولی اینارو واسه دل خودم نوشتم خیلی
حرفارو نمیشه پیش کسی زد الانم یه جایی گیر کردم نمیدنم تهش
چی میشه ولی خدا کنه ریدیف شه تازه فهمیدم غرور چقدر میتونه مذخرف باشه
دیگه مخم نمیکشه همینجا یه بار دیگه واسه همتون دعا میکنم و دست خدا
میسپارمتون لِه میشــــود اما اعتنا نمیکند به حضور آدم ها مورچه ... از مورچه که کمتر نیستیم ! جماعت خودش هزار رنگ است شاید بهانه ایست که قربانی ات کنند... دستهای تمیز دارند؟! ممنون از همه بابت تبریک شب یلدا مواظب خوبیاتون باشید ![]()
![]()
![]()
که اکنون فصل مرگ است
بزن بر سنگ سخت سینه من
بزن تا آب گردد کینه من
بزن بر مرگزار سینه من
بزن بر شاخه اندیشه من
بزن من تیره ام
بزن باران
بزن بر غصه من
بزن بر ریشه اندیشه من
بزن باران
بزن ، این قصه آغازی ندارد
بزن ، این غصه پایانی ندارد
منم قصه
منم غصه
منم درد
بزن باران
بزن من بی قرارم
من از نامردمی ها بی غبارم
شرابم خالصم
آبم زلالم
بزن باران
بزن تا گل بروید
بزن تا از زمین خورشید روید
بزن تا آسمان تفسیر گردد
بزن تا خوابها تعبیر گردد
بزن تا قصه دلتنگی ما
خجالت می کشی باز؟
بزن،اینجا کسی فکر کسی نیست
بزن تا سیلی از ماتم ببارم
بزن تا از غم عشقم ببارم
بزن باران
بزن دست خودم نیست
بزن باران
بزن دست دلم نیست
بزن باران
بزن دست تو هم نیست ![]()
انسان در تنبلی لطیف یک مرتع
با فلسفه های لاجوردی خوش بود
در سمت پرنده فکر می کرد
با نبض درخت او می زد
مغلوب شرایط شقایق بود
مفهوم درشت شط در قعر کلام او تلاطم داشت
انسان در متن عناصر می خوابید
نزدیک طلوع ترس بیدار می شد
اما گاهی آواز غریب رشد در مفصل ترد لذت می پیچید
زانوی عروج خاکی می شد
آن وقت انگشت تکامل
در هندسه دقیق اندوه تنها می ماند![]()
![]()
![]()
![]()
امروز خیلی خوشحال بودم اول واسه اینکه استقلالو بردیم اونم ده نفره
دوم واسه اینکه مظلومی ضایع شد مخصوصا بخاطر این جملش که امروز تو روزنامه ها بود(همینجوری که barcaاز بردنreal سیر نمیشه مام از بردن پرسپولیس سیر نمیشیم)اخه یکی نیست بهش بگه سیرابی تو چیتو با اون مقایسه میکنی
سومشم بخاطر اینکه روی ممد کم شد هرچند اون که چیزی به اسم کم اوردن تو وجودش نیست
ولی خدایش خودمم وقتی گل دومو پرسپولیس خوردفکر نمیکردم ببریم گفتم کی میخاد به این رحمتی دوتا بزنه ولی خدارو شکر بردیم منم طبق معمول تا اخر شب داشتم با اینو اون درباره بازی کل کل میکردم
به امید بردهای بعدی پرسپولیس خدافظ![]()
![]()
یا قلبهای کثیفی که![]()
![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |

